خرید بک لینک
من پیرتر از آنم که هنوز در پی بازی باشم، و جوانتر از آنکه آرزوهایی در من نباشد. چه خوشی دنیا میتواند به من ارزانی بدارد؟ همه چیز از تو دریغ داشته خواهد شد، تو همه چیز کم خواهی داشت. این است ترجیعب

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 18:50

کنجکاوم بدونم کی داره اینجا رو میخونه :)
اگر هستید که کامنت بذارید اعلام حضور کنید. یکم غریبگی میکنم D:

+ کسی هست بدونه پرهام کجاست؟
پرهام کجایی؟

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 18:50

_ای آواره، کیستی؟ میبینمت که به راه خویش میروی ، بی نکوهش چیزی، بی عشق به چیزی، با چشمانی که چیزی از آن نمیتوان خواند؛ خیس و غمناک [می روی] همچون ژرفاسنجی که از هر ژرفنایی تشنه کام برآمده باشد_ او در

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 18:50

یک قسمت کوتاه از داستانی که در کانال تلگرام هیچستانِ من بود، نمیدونم اما واقعا زیبا بود. دوست داشتم اینجا هم باشه. یک مرد برای ادامه دادن به زندگی به همسر نیاز دارد به یک همدم. چطور این سالها تنها

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 18:50

دیشب، با همکارها توی راه بودیم، برای شام رفتیم یه رستورانِ کوچکِ عربی. نانی که سرِ میز گذاشته بودند تازه و گرم بود، از نانوایی بغلِ رستوران آورده بودند. بعد از شام، همهشان به صف شدند تا برای خانهش

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 18:50

ایوی : نمیفهمم. وی: چه چیز رو؟ ایوی : چطور تو میتونی یکی از مهمترین چیزهایی باشی که تا به حال برام اتفاق افتاده و با این حال من هیچی درموردت نمیدونم. نمیدونم کجا متولد شدی، پدر و مادرت چه کسی بودند ی

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 18:50


V for Vendetta (2005) / James McTeigue

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 18:50

هر چی فکر میکنم بیشتر به یک خودکُشی دست جمعی شباهت داشت!

البته خودکشی دست جمعی باز بهتره. حداقلش اینه که بعد از مرگ دنیایی نیست که توش رنج بکشیم و تاوان بدیم!

+ انسانها نادان که باشند همین میشود...

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 18:50

با علاقه ای که همیشه نسبت به شوپنهاور داشتم شروع کردم و از قبل رمان وقتی نیچه گریست از همین نویسنده خیلی غافلگیرم کرده بود. برای همین توقع بیشتری داشتم. خب از نظر فلسفی چیز تازه ای برای گفتن به من ند

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 18:50

شب رو ستایش میکنم سکوتی که بر شب حاکمه، ذهنم رو به حرف میاره تاریکیش، نوری به قلبم میتابونه تا خودم رو بهتر و واضح تر ببینم. شبها، عریان تر و با خودمان صادق تریم خواهش هایی که در روز، پشتِ پرده، کنتر

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 18:50

سال پیش واقعا به این نتیجه رسیدم که مهم نیست چقدر کتاب میخونیم یا چندتا کتاب میخونیم. مهم اینه که چه چیزهای رو ازشون یادمیگیرم و کیفیت زندگی و افکارمون چطور تغییر میکنه. آخر سال شد و نگاهی انداختم به کتابهایی که همراهم بودند. نسبت به پارسال فقط یک کتاب بیشتر خواندم اما برخی واقعا کتابهای فوقالعاده ای بودند... برخی را باید بارها و بارها خواند ( میگم باید ب

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 9 فروردين 1397 ساعت: 23:53

اگر بگویی که من در برابر این توده عظیم ذره ای ناچیز هستم در پاسخ خواهم گفت بلی؛ ولی تمام حیواناتی که محکوم به مرگ هستند و تمان موجوداتی که از حس برخوردارند، مبتلای درد و رنجند و همچون من درمیان درد و اندوه جان میسپارند. آن کرکسی که به ولع تمام بر شکار خود پیروز شده و به شادی تمام مشغول دریدن اندام غرقه به خون اوست، همه چیز را به مراد خود میبیند؛ اما در ای

برچسب: نویسنده: زهرا کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 9 فروردين 1397 ساعت: 23:53

صفحه بندی